تعطیلات پایان هفته و شرکت در مراسم عزاداری حضرت زهرا(س)
سه روز تعطیلی مثل برق و باد گذشت و دوباره یه روز پر کار اداری شروع شد. سه شنبه و چهارشنبه به اتفاق عمه ها رفتیم مراسم عزاداری .هنوز هم از صدای بلند گو میترسی و گریه میکنی
منم مجبور بودم تو رو ببرم بیرون تا گریه نکنی .چهارشنبه ظهر با مامان جون رفتیم امام زاده حمیده خاتون .تو با دایی عرفان حسابی اب بازیکردین و دلی از عزا دراوردین .منم مراقب شما دوتا وروجک بودم که مبادا بیفتین تو آب.حیاط امام زاده خیلی با صفا و سرسبز بود و به جز بارندگی آخر برنامه
،همه چیز خیلی مرتب و برنامه ریزی شده بود. عصری میخواستیم بریم مراسم عزاداری میدان صادقیه که به دلیل بارندگی موندیم خونه و حسابی لالا کردیم


پنجشنبه سه تایی رفتیم پارک نهج البلاغه وسرسره بازی و بعد پارک پردیسان .از دیدن جوجو و هاپو و....ذوق زده شده بودی


از اونجا هم به اصرار مامان جونو خاله و دایی رفتیم خونه مامان جون و تا آخر شب باهم خوش گذروندیم

جمعه صبح رفتیم سر ساختمان و بعد به عمه طیبه زنگ زدیم تا بریم خونشون اونا مارو به باغ نزدیک خونشون دعوت کردن که حسابی با طاها و محمد حسین شیطونی کردین
تو فقط خاک بازی نکرده بودی که اونم یاد گرفتی
.دوتایی چرخ سواری کردین و تا نزدیکیای غروب با هم بازی کردین
.به ماهم خیلی خوش گذشت چون هم هوا عالی بود ویه ناهار خوشمزه تو طبیعت زیبای بهاری و هم شماها تو فضای باز با هم کاری نداشتین و بازی میکردین
.شب هم به ادامه عیددیدنی پرداختیم و به خونه خاله زهرا و دایی رضا رفتیم.خاله جونی هم با اصرار مارو برای شام نگه داشت و حسابی شرمندمون کرد.موقع برگشت به علت سه روز تعطیلی اتوبان خیلی شلوغ بود و حسابی دیر رسیدیم خونه.اونجا خیلی یاد فاطمه جون (دختر خاله) کردیم چون اونم داره مامان میشه و منو خاله مریم حسابی جاشو خالی کردیم . 



تعطیلات پایان هفته و شرکت در مراسم عزاداری حضرت زهرا(س) 
